یه اتفاق بد!!!!
صدو نود روزگی مهیارم سلام پسرم. مهیارم نفسم امشب یه اتفاق بدی برات افتاد !!!! ببخشید مامانی آخه این روزا خیلی خیلییییییی شیطون شدی وهمش دوس داری بشینی!! من و بابایی بعد کلی بازی کردن باهات گذاشتیمت نشستی تا با اسباب بازیت بازی کنی پشتت چیزی نزاشتم چون به بابایی تکیه داده بودیو بازی میکردی که یدفعه بابایی هواسش میره و یذره ازت جدا میشه فقط یذره که منم روبروتون بودم که داشتی بازی میکردی یدفعه با کله رفتی به پشت وای نتونستن بلند شمبگیرمت فقط اون لحظه گفتم میثم مهیارررررر و زدم تو صورتم که جیغت ساختمونو ورداشت خیلی درد کشیدی با بابایی به زور آرومت کردیم ساعت 12 شب بود .زنگ زدم ه مامان جون که م...
نویسنده :
****** ≪مامانی≫ ******
2:06












